تبليغاتX
نيلوفرانه
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا بر تصادف در دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
نيلوفرانه

آشفته زمانیست ، یارب کمکم کن

نام نیک ...

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!

زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: «آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

يك تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است!

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

ثواب شیطان ...

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد ،
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.
مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.
مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند، مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))
وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

عشق ملکوتی ...
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: شنبه چهارم مهر 1388 ׀ موضوع: ׀

قدرت کلمات ...

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند ، بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه این حرفها رو نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و به داخل گودال سقوط کرد و مرد . اما قورباغه ی دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . هر چه بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد ، او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال بیرون آمد . وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنوا بوده است ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: جمعه بیستم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

ما چقدر فقیریم ...

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آنها یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند . در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرتمون چه بود ؟ پسر پاسخ داد : عالی بود پدر! ، پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی ؟ پسر پاسخ داد : بله پدر ، پدر پرسید: چه چیزی از این سفر آموختی ؟ پسر کمی اندیشید و بعد گفت : « فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا ، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد ، ما در حیاطمان فانوسهای تزئینی داریم و آنها ستارگان را دارند ، حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود ، اما باغ آنها بی انتهاست ، با شنیدن حرفهای پسر زبان مرد بند آمده بود . پسر بچه اضافه کرد « متشکرم پدر ، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم » !!!

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: جمعه سیزدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

نجار زندگی ...

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود . او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد . کارفرما از اینکه می دید نجار ماهرش می خواهد کار را ترک کند ناراحت شد . او از نجار پیر خواست که به عنوان آخرین کار تنها یک خانه دیگر بسازد . نجار پیر قبول کرد اما کاملاً مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست . او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد. وقتی کار به پایان رسید کارفرما برای وارسی خانه آمد ، او کلید خانه را به دست نجار داد و گفت : « این خانه متعلق به توست ، این هدیه ایست از طرف من به تو » ، نجار یکه خورد ، مایه تأسف بود ، اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد حتماً کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد ولی افسوس که دیگر دیر شده بود .

هرکدام از ما نجار زندگی خویشیم و آتیه ما نتیجه بکارگیری مهارت ما در ساختن آن است .

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

سنگدل
به موهای شکسته ات دست میکشم

پودر می شوند ...

بوی زخم میدهی

در دهانت

فسیل یک قناری هنوز می خواند

و روسری صورتت را می پوشاند

و بی آنکه بخواهی

روی بنفشه ها دراز میکشی

آرام آرام از آنها میشوی

و از تو فقط سنگی به جا می ماند

که دلت از بنفشه ها نیست ...

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: یکشنبه هشتم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

از این همه تکرار بدم می آید ...

مار از پونه، من از مار بدم مي آيد

يعني از عامل آزار بدم مي آيد

هم از اين هرزه علف هاي چمن بيزارم

هم از هم صحبتي خار بدم مي آيد

دوست دارم به ملاقات سپيدار روم

ولي از مرد تبردار بدم مي آيد

اي صبا! بگذر از من به تبردار بگو

كه از اين كار تو بسيار بدم مي آيد

دوست دارم بنويسم بزنم بر در باغ

كه من از اين همه ديوار بدم مي آيد

آه، اي گرمي دستان زمستاني من

دارد از كوچه و بازار بدم مي آيد

عمق تنهايي احساس مرا دريابيد

دارد از آيينه انگار بدم مي آيد

لحظه ها مثل رديف غزلم تكراريست

دارد از اين همه تكرار بدم مي آيد

                          

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

کج روی ...
خیلی ها اگر کور بودند

خیلی راست تر راه می رفتند ...

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: یکشنبه یکم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

خوابیم ...
دیروز یک نفر مُرد.
یک نفر آرام و ساکت مُرد.
او خواب بود ... در خواب مُرد.
ساکت و آرام ... بی هیچ اعتراضی
بی هیچ جنبشی
بی هیچ تقلایی
او از زندگی هیچ نداشت
هیچ نخواست
...
ما همه خوابیم!

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

سنگدل ...

شوق باید داشت یا فریاد
بارها پرسیده ام از خویش
نسل بدبختی که ما یانیم
وارث ویران قصور و قصه ی اجداد
با چه باید بودمان دلشاد
یاد ها یا باد ها یا هر چه بودا بود بادا باد...

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

پنج وارونه ...

پنج وارونه چه معنا دارد؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد ؟
نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

ما هستیم ...
گرگها خوب بدانند در اين ايل غريب

گر پدر مرد، تفنگ پدري هست هنوز

گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند

توي گهواره ي چوبي پسري هست هنوز

آب اگر نيست نترسيد كه در قافلمان

دل دريايي و چشمان تري هست هنوز
 
 

                                                                            
نویسنده: احمد ׀ تاریخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

قبض روح ...

خیلی از این مردم

چون علف

پای گیلاس آفرینش روییده اند

و خداوند

از خلق این خلایق متاسف است !!!

دیروز عزاییل را دیدم

با ھمان کیف پستچی مآبش

پر از قبض روح

و به سراغ مشترکین می رفت

مصرف عمر من بالا رفته است

خیلی زود نوبت من می شود .

         

 

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: شنبه دهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

دنیای وارون ...

وقتی عقیده عقده خوانده می شود

و نور چِراغ در آب ، مھتاب

                                            تلقی

و متانت زمین

زیر برف یخ می زند

نان از یتیم خانه می دزدیم

و می فھمیم

                                        دزد ، اشتباه چاپی دِرد است .

 

 

                     

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: شنبه سوم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

به امید فردا ...
فردا

خانه ای که تا ابد مال ماست

پر از گل لاهوت میشود

ما اهل ماندن نیستیم خوب من

این را زخم هایمان شهادت میدهند ...

                                                                                    حسین پناهی

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه سی ام تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

جهيزيه به دختران دم بخت کشورهاى ديگر

جهيزيه‌دادن کميته امداد به دختران دم‌بخت برخى از کشورها نه‌تنها هزينه نيست بلکه سرمايه‌گذارى براى کشور به‌حساب مى‌آيد زيرا با هدف انتقال فرهنگ‌و الگوى جمهورى اسلامى به اين کشورها انجام شده‌و ديپلماسى رسمى ‌از آن سود مى‌برد. سرپرست کميته امداد امام خمينى (ره) علت کمک اين کميته به مردم برخى از کشورها را نوعى سرمايه‌گذارى براى نظام جمهورى اسلامى مى‌داد ند و معتقد است اين کمک‌ها برخى تهديدات نسبت به جمهورى اسلامى را خنثى مى‌کند. حسين انوارى در رابطه با سياست کميته امداد براى کمک به کشورهاى خارجى گفت‌: کمکى که کميته امداد به کشورهاى خارجى مى کند در واقع انتقال الگوهاى حمايتى و امدادى است. انوارى افزود: کميته امداد شکم گرسنگان اين کشورها را سير نمى کند بلکه با برپايى کلاس‌هاى آموزشى سعى در توانمندسازى دختران و پسران اين کشورها و ايجاد اشتغال براى آنها دارد. سرپرست کميته امداد امام خمينى (ره) در واکنش به اين سوال که شما مى‌گوييد کميته امداد کمک نقدى به اين کشورها نمى‌کند درحالى که خبرها حاکى از اين است که اين کميته به دختران دم بخت برخى از اين کشورها جهيزيه مى‌دهد، گفت:‌‌ کميته امداد در پى ترويج فرهنگ اسلامى است. هدف کميته امداد جلوگيرى از ايجاد مفاسد اجتماعى در اين کشورها و ترويج فرهنگ ازدواج است، به همين جهت بخشى از جهيزيه دختران آنها را تامين مى‌کنيم. سرپرست کميته امداد در پاسخ به اين سوال که گمان نمى کنيد چراغى که به خانه رواست به مسجد حرام است، چنين پاسخ داد: اگر قرار باشد چنين شعارى سر داده شود بايد وزارت امور خارجه، سازمان ارتباطات اسلامى و همه کميسيون‌هاى مشترکى که ايران در خارج از کشور دارد تعطيل شود، زيرا ‌در بسيارى از دستگاه‌هاى کشور هزينه‌هاى بسيار زيادى صرف سياست‌هاى جمهورى اسلامى ايران در سطح بين‌المللى مى شود زيرا ايران با بسيارى از کشورها بده بستان دارد. سرپرست کميته امداد يادآور شد: براى اينکه تهديدات نسبت به جمهورى اسلامى کم شود بايد يک سرى سرمايه گذارى بر مردم کشورهاى مختلف صورت گيرد و ‌يک سرى سرمايه‌گذارى هم روى مسئولان کشورها؛ ‌ بنابر اين اگر درست نگاه کنيم اقدامات کميته امداد در کمک به کشورهاى ديگر براى پرنور نگه داشتن اين چراغ است.

منبع : ایلنا

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

الطاف روس ...

باز هم کشورمان از الطاف پیدا و پنهان روسها محروم نماند و بار دیگر توپولوف روسی جمعی از عزیزان و دردانه های این مرز و بوم را به سفری بی بازگشت فرستاد. این در حالی است که مدت مدیدی است که کشورمان همچنان از روسیه ضربه می خورد و باز هم روس تنها حامی این ملت مظلوم به حساب می آید در حالی که دندانهایش را برای خزر تیز کرده ‌و باز هم تکمیل نیروگاه بوشهر را به اما و اگر می سپارد و باز هم در شورای امنیت به جای وتو کردن قظعنامه های ضد ایرانی رأی ممتنع میدهد و باز هم سیستم دفاعی خریداری شده ( s 300 ) را به ایران تحویل نمی دهد و باز هم طیاره هایش ایرانی می کشند .

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

انواع مسلمان ...
اعتمادملی: 20/04/88-شريعتمداري در روزنامه كيهان: از جمهوري اسلامي ايران كه پرچمدار نهضت جهاني اسلام است انتظار مي‌رود در اخراج سفير دولت فاشيست آلمان پيشگام باشد.
20/04/88-روزنامه جوان: تشييع جنازه نمادين شهيده حجاب در تهران/خشونت در زرورق دموكراسي
20/04/88-روزنامه ايران: با افزايش هراس از واكنش‌هاي احتمالي مسلمانان، تدابير امنيتي شديدي در حمايت از مراكز و سفارت آلمان در قاهره اتخاذ شده است.
20/04/88-روزنامه جمهوري اسلامي:آنچه مايه تعجب است بي‌تفاوتي جمهوري اسلامي ايران(به وقايع چين) است كه به عنوان يك كشور انقلابي انتظار بيشتري از آن مي‌رود.
17/04/88-كيهان: ناآرامي‌ها و تظاهرات خشونت‌آميز ضددولتي در غرب چين همچنان ادامه دارد.
16/04/88-كيهان:دولت چين ريشه ناآرامي‌هاي منطقه سين‌كيانگ را در تحركات تجزيه‌طلبانه دانست.
16/04/88-وطن امروز: دولت چين معتقد است اين ناآرامي‌ها، كار نيروهاي افراطي خارجي است .

نتیجه گیری : ما انواع مسلمان داریم . در شرایطی مسلمان خوب و در شرایطی بده . مسلمان سین کیانگی فعلا بده ولی مسلمان مصری خوبه شاید بعدا  سین کیانگی هم خوب بشه.  بستگی داره به خیلی چیزا . ولی چیزی که معلومه فعلا بده . خوب بده دیگه ...

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

آرزويي براي تو ...

برای تو و خویش

چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلمات مان ببیند

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش ٬ روحی

که این همه را

در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم.

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه نهم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

ممنوع ...

گیرم در باورتان به خاک نشستم

و شاخه های جوانم از ضربه های تبرهاتان داغدار است 

با ریشه چه میکنید؟؟؟!!! 

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای 

پرواز را علامت ممنوعه میزنید 

با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟؟؟!!! 

گیرم که میزنید،گیرم که می بَرید،گیرم که میکشید 

با رویش ناگذیر جوانه چه میکنید؟؟؟!!!

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

چرا به احمدي نژاد راي نمي دهم ...

دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران پيش روست ، انتخاباتي كه مي تواند به دوره چهار ساله حكومت محمود احمدي نژاد پايان داده و دوره جديدي را در تاريخ ايران رقم زند . چهار سال پيش در چنين روزهايي محمود احمدي نژاد با دادن شعارها و وعده هايي زيبا و در ميان حضور نسبي مردم در انتخابات ، پيروز ميدان نهم گرديد و بر مسند رياست جمهوري ايران تكيه زد . خيلي ها معتقد بودند كه با حضور احمدي نژاد سكان دولت به دست مردم افتاده و ديگر از مفاسد اقتصادي ، فاصله طبقاتي ، تورم ، گراني و بيكاري ديگر خبري نخواهد بود و اين دولت اصولگراي حامي مردم اين مشكلات را كمتر كرده و در مجموع آرامش نسبي را به كشور باز خواهد گرداند . حال سؤال اساسي اين است كه پس از چهار سال آيا دستاوردي حاصل شده است ؟ در حيطه اقتصادي چهار سال پيش زماني كه محمود احمدي نژاد دولت را از محمد خاتمي تحويل گرفت نرخ تورم  6/11 درصد بوده و هم اكنون نرخ تورم در كشور 3/24 درصد مي باشد ، در جهار سال پيش موجودي حساب ذخيره ارزي با وجود فروش نفت 30 دلاري در حدود 36 ميليارد دلار بود و هم اكنون موجودي حساب ذخيره ارزي كشور با وجود فروش نفت 110 دلاري در حدود منفي 15 ميليارد دلار ( 15- ) مي باشد ، نرخ بيكاري در چهار سال پيش 11 درصد بوه كه هم اكنون 28 درصد مي باشد ، آزاديهاي مدني در ايران در مقايسه با چهار سال پيش به حد قابل توجهي نزول نموده و همچنان تجاوز به حريم خصوصي افراد ، تبعيض در ميان اقوام و اقليتهاي ديني ، اخراج دانشجويان معترض و زندانيهاي سياسي رو به افزايش است . به قول بعضي از دوستان اصولگرا منظور ما از آزاديهاي مدني رواج بي حجابي در جامعه است ولي اين نكته را بايد متذكر شد كه آزاديهاي مدني مفهومي كلي از آزادي بيان ، آزادي قلم ، رعايت حريم شخصي ، احترام به حقوق شهروندي و آزادي در شنيدن صداي مخالف نيز مي باشد .  در حيطه سياست خارجي نيز كه كارنامه دولت احمدي نژاد گويا و مبرهن است ، كارمان به جايي رسيده است كه وزير خارجه ايتاليا براي حضور در تهران و ديدار با مقامات ايراني ناز و عشوه آمده و پيش شرط تعيين مي كند و رئيس جمهور جهت برگزاري حداقل يك ديدار رسمي با رئيس يك كشور خارجي هواپيماي چارتر به جزيره كومور مي فرستد تا رئيس جمهور اين جزيره را جهت ديدار با احمدي نژاد به تهران بياورد . در چهار سال گذشته تنها مهماناني كه هميشه در ايران حضور داشته و به قولي صاحب خانه مي باشند دوستانمان در آمريكاي جنوبي ، لبنان ، سوريه و فلسطين مي باشند . احمدي نژاد با مطرح نمودن موضوع هولوكاست باعث شد نوعي حمايت جهاني از اسرائيل ايجاد شده و با مطرح كردن محو نمودن اسرائيل از صفحه روزگار تنش ميان ايران و غرب را به حداكثر رساند . در موضوع هسته اي ، دكتر احمدي نژاد تمام تلاشهاي دولتهاي گذشته را ناديده گرفته و با ايجاد تهمت و افترا براي دولتهاي گذشته تمامي حقوق هسته اي كشور را مختص دولت نهم مي داند ، اين در حالي است كه اگر تلاش هاي دولت هاشمي درايجاد زير ساختهاي هسته اي و تلاش دولت خاتمي در پيشبرد برنامه هسته اي بدون ايجاد مزاحمت از سوي كشورهاي اروپايي نبود الان كشورمان در جايگاه اكنون خود نبود . محمود احمدي نژاد در سخنرانيهاي تبليغاتي خود نشست سعد آباد را خيانت توصيف مي كند و اين در حالي است كه جهت اطلاع دوستاني كه يا آن نشست را فراموش كرده اند و يا از آن بي اطلاعند بايد گفت كه در آن نشست ايران جهت پيش برد برنامه هسته اي خود در آن زمان و با توجه به اين نكته كه ما در ابتداي دستيابي به اين انرژي بوديم و زير شديدترين فشارهاي اروپا و آمريكا قرار داشتيم ، توافق نمود كه به صورت داوطلبانه و محدود غني سازي را متوقف نمايد و اين در حالي بود كه ديگر بخشهاي هسته اي ايران همچون UCF اصفهان همچنان به كار خود ادامه مي دادند . اين توافق باعث شد كه از فشارهاي غرب كاسته شده و ايران به دور از هياهوي غرب برنامه خود را به پيش ببرد . اهميت اين توافق آنقدر مشخص و مهم است كه رهبر انقلاب در آن زمان اين توافق را عاقلانه و مثبت دانستند . حال اگر توافقي محدود جهت دستيابي به دستاوردي عظيم خيانت مي باشد نشستن در زير پرچمي با عنوان خليج عربي در كنفرانس سران عرب را چه مي توان ناميد ؟

با اين وجود آحاد ملت ايران بايد در مورد انتخاب رئيس جمهور بعدي خود تصميم بگيرند و اين انتخاب عموم ملت است که می تواند عهده دار مسند رياست جمهوري ايران عزيز باشد .         

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

خیلی خستم...
 

                   

روزی مردی نزد عارفی رفت و گفت:

   ای عارف جمله ای بگو که وقتی شادم ناراحتم کند و هر وقت ناراحتم شادم کند.

   عارف گفت:

                     "این نیز بگذرد"

 

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀

کدورت ...

می پرستمت

می دانی ؟

به اندازه تمام سبزی ھِمین درخت رو به رو ...

دلگیر می شوی !!!

گریه می کنی !!!

حواسم نبود

زمستان است .

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀

حیف شد...
حیف شد !!!

باران تو را خیس و پاره کرد

ای کفش قرارهای عاشقانه ام.... 

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ׀ موضوع: ׀

کوه به دوش...
من

کوهی را

 بر دوش می کشم

شفاف

نمناک

کوهی را

که فرهادش خواب رفته است...

                                                       

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀

خسته ام ...

از تکرار ثانیه ها خسته ام.

از تکرار بیهوده نفس کشیدن.

از خیره ماندن به ساعتی که شب و روز به چشمان بارانی ام نیشخند میزند.من از این سکوت هر روزه

خسته ام.

 

این روزها کارم شده عادت کردن. عادت به مردن دمادم. عادت به بد بودن. عادت به دلسنگ شدن.

چشمانم هم این روزها گرفتار عادت شده اند. عادت به گریه کردن.

نمی دانم چرا همه راه ها انتهایشان بن بست است. من دیروز باردیگر گم شدن یکی از آرزوهایم را در

 

غبار زندگی دیدم. تصمیم دارم دیگر آرزو نکنم. دیروز باز هم خط کشیدم روی واژه امید.

 

 

کاش عکسی بود که می شد پاره کرد

کاش نامه ای بود که می شد سوزاند

کاش سینه ای بود که می شد مشت های گره کرده را به آن کوباند

کاش تمام خاطره ها به سادگی دروغ بودنت تمام می شد

 

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

دستت را به من بده...

دست‌ات را به من بده
دست‌هایِ تو با من آشناست
ای ديريافته با تو سخن‌می‌گويم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دريا
به‌سانِ پرنده که با بهار
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن‌می‌گويد
زيرا که من
ريشه‌هایِ تو را دريافته‌ام
زيرا که صدایِ من

با صدایِ تو آشناست.

  بكوش تا آنچه را که علاجي ندارد با مدارا تحمل كني ...  ( سقراط حکیم )

                             

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀

گریه نخواهم کرد...

من گریه نخواهم کرد

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

من گریه نخواهم کرد

من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم فریاد :

اینگونه خزانم را در عشق  نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خوردافسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

اوخوب و وفادار ست من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروزافسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق بیگانه نمی داند

لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز

لیکن به دل شادم

نیای خودم گرم است

من دوست نمی خواهم....

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ׀ موضوع: ׀

هلال زیبای ماه...
جویند همه هلال و من ابرویت

گیرند همه روزه و من گیسویت

از جمله این دوازده ماه تمام

یک ماه مبارک است آنهم رویت...

نویسنده: احمد ׀ تاریخ: پنجشنبه پنجم دی 1387 ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ


لینکدونی

جستجوی مطالب

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

طراح قالب

© All Rights Reserved to dehlorantoday.Blogfa.com / Theme by: iTheme